Ms.Smarty

عکس هدر

دردت به جونم

مامانا ،این روشنایی بخش هایی زندگی، یادشون میره که باید مراقب خودشون باشن...
ماها هم یادمون میره که حواسمون بهشون باشه تا اینقدر از جون برامون مایه نذارن!
مامانا ،این مظاهر عشق، یادشون میره که جونمون به جونشون بنده...
ماها هم یادمون میره که مواظب دار و ندارمون باشیم!

درد‌ و بلات به جونم
ای همه هستی من❣️

خاتون

پ.ن: وقتی میگی یکم درد داری یعنی خیلی بیشتر از این حرفاست ..

  • chat
  • person Ms.Smarty
  • schedule ۱۴۰۳/۱۰/۲۹ ، 21

راس همین ساعات

راس همین ساعات، ۱۲ سال پیش در ایستگاه اتوبوس منتظر بودی

در آن تاریکی دست تکان دادنم را دیدی و با لبخند جواب دادی؛

تا به خانه رسیدیم علت برق چشمانت را فهمیدم .. خوشحال بودی از اینکه بلاخره بعد از سال ها توانستی غافلگیرم کنی، حق داشتی، غافلگیر کردن دختری که همیشه روز تولدش را از همان اول ماه در بوق و کرنا میکند سخت است.. و هنوز هم غافلگیر کردن دخترت سخت است، سخت؛

حالا دیگر نه از تولدهای زودتر از موعد غافلگیر می شود و نه از رها شدن های ناگهانی..

راس همین ساعات بغضی گلویم را می فشارد؛ راستی گل رز صورتی روی کیک را یادت هست؟

خاتون

  • chat
  • person Ms.Smarty
  • schedule ۱۴۰۳/۱۰/۲۷ ، 19

هوای تو سبزم کرد

مکثی کرد و نوشت:
«ممنون که در دلم ریشه دواندی.»
گفتم:
«خاکت خوب بود؛ من گیاهی نیمه‌جان بودم،
خسته از زیستن و از ماندن؛
هوای تو سبزم کرد…»

  • chat
  • person Ms.Smarty
  • schedule ۱۴۰۳/۱۰/۲۷ ، 8

خسته ی بیدار

نمیدونم چند وقت دیگه که برمیگردم نوشته های قبلم رو میخونم چه حسی به این نوشته خواهم داشت اما در حال حاضر از شدت خستگی بدخواب شدم و امروز روز سومی هست که این روند ادامه داره ..

فکری که خستگی نمیشناسه، نمیذاره بخوابی و در حال حاضر هیچ کنترلی بر این حجم از افکار افسار گسیخته ندارم ..

راه نجات آخر رو در نوشتن پیدا کردم که امیدوارم ناامیدم نکنه ..

در این لحظه که می نویسم در بیشترین فشار کاری، عاطفی و روحی به سر می برم، به گونه ای که نایی برایم نگذاشته است و امان از فردا که روز پدر است .. تلاش میکنم جو خانه را عوض کنم تا دلتنگی های من و مادرم برای پدران آسمانی مان کمتر شود ..

شاید دیگر برای روح های آسمانی شان، منزلگاه زمین و آن یک وجب جا مهم نباشد اما لحظه ای از خاطر من کنار نمی رود در این سرما چه بر سر جسم های عزیزانمان زیر خرمن های خاک با آن کفن و سنگ لحد می گذرد ...

دلتنگی است و منطق نمی شناسد .. دلتنگی است و زمان نمی شناسد ..

اصرار این روزهایم برای ارتقا نیافتن سمت شغلی ام بی ربط با احوال پریشانم نیست و اطرافیانی که حق کم آوردن به من نمی دهند..

خاتون

  • chat
  • person Ms.Smarty
  • schedule ۱۴۰۳/۱۰/۲۵ ، 1

الهی نامه

الهی تو پاک آفریده ای،
ما آلوده کرده ایم ...

علامه حسن زاده

  • chat
  • person Ms.Smarty
  • schedule ۱۴۰۳/۱۰/۲۲ ، 22

بگذار غزل باشد

با تو همهٔ دنیا یک فرصت کوتاه است
بگذار غزل باشد این فرصت کوتاهم

#روزنگار، ۲۱ دی، زادروز
#افشین_یداللهی

  • chat
  • person Ms.Smarty
  • schedule ۱۴۰۳/۱۰/۲۲ ، 20

دست خدا بالای دستان شماست

و آه مظلوم بی پناه، خانمان برانداز است...

خاتون

  • chat
  • person Ms.Smarty
  • schedule ۱۴۰۳/۱۰/۲۱ ، 11

دیدار خوبان

مجالی نبود برای احوالپرسی و اگر هم بود گمان نمیکنم در خاطرش خوشایند باشد که ارتباطی صورت گیرد حتی با یک سلام؛ زین سبب خاطر خوبان را نمی آزاریم حتی اگر تصویر بی معرفتی از آدمی به جا بماند.

به هر جهت خالی از لطف نیست دیدار خوبان به هر صورت، در هر زمان؛

مهندس گرامی سلام و خداقوت؛

با آرزوی بهترین ها، بهترین هایی پر از خیر، برکت و آرامش ‌..‌

خاتون

پ.ن: آقای خاص

۱۴۰۳/۱۰/۱۹

  • chat
  • person Ms.Smarty
  • schedule ۱۴۰۳/۱۰/۱۹ ، 20

جای تو خالیست

در این روزها که داعشیان کراوات زده به سان گرگ های تشنه و خونخوار به جان سوری ها افتاده اند، قدر تو را بیشتر می دانیم و بیشتر دلتنگت می شویم، تو نگذاشتی ایران سوریه ای برای داعشیان شود... چقدر جای تو خالیست ، سرباز وطن❣

خاتون

پ.ن: شهید عزیز،‌حاج قاسم سلیمانی

کسانی از تو بد می گویند که برای وطن نه سینه سپر می کنند و نه حاضرند از جان و مال و عزیزانشان بگذرند ...

ما نه تنها به تو ای سردار بزرگ، به تمام آنان که برای وطن از جان شیرینشان گذشته اند، مدیونیم‌ ..

  • chat
  • person Ms.Smarty
  • schedule ۱۴۰۳/۱۰/۱۹ ، 19

اوستا کریم

هنوز از پست آخرم ۲۴ ساعت نگذشته است که "اوستا کریم" باز هم لبخند بر لبم می نشاند، با همه ی کم و کاستی هایم باز هم نظر پر مهر خودش را از من دریغ نمی کند و بنده های خوبش را در مسیر من می گذارد... دلم که به توجه او گرم می شود از ته دل «اوستا کریم، چاکریم» سر می دهم که به دنبال آن لبخند و سر تکان دادن های مادرم را می بینم :)

خاتون

دریافت

  • chat
  • person Ms.Smarty
  • schedule ۱۴۰۳/۱۰/۰۸ ، 17

در آینه با خود

هنوز هم امّا می‌توان روبه‌روی آینه در خلوتِ خانه نشست به خود نگاه‌کرد و از خود پرسید: آیا همان‌قدر خوبی که سال‌ها پیش از این بودی؟ آیا طهارتِ کودکی، صفای نوجوانی، شور جوانی، و آن ایمانِ عظیم را که در دل‌داشتی، با خود نگه‌ داشته‌ای؟!

نادر ابراهیمی

پ.ن: جواب تلخی است ..

دلم برای آن ستاره های زنده در اوج تاریکی تنگ شده است، برای آن "اوستا کریم چاکریم" گفتن ها، برای ...

دریافت

  • chat
  • person Ms.Smarty
  • schedule ۱۴۰۳/۱۰/۰۸ ، 0

کوه قاف

یکی من، یکی تو ..

دریافت : کوه قاف

  • chat
  • person Ms.Smarty
  • schedule ۱۴۰۳/۱۰/۰۳ ، 22

آغوش پر مهر مادر

وقتی قرار شد از آغوش خدا پا به این دنیای پر از محنت بگذاریم، خدا مادر را آفریده بود تا در آغوش پر مهر او جای گیریم..‌

روزت مبارک تموم دار و ندارم #مامان_گلم❤️

  • chat
  • person Ms.Smarty
  • schedule ۱۴۰۳/۱۰/۰۲ ، 6