گاهی به وقت دلتنگی، حافظ را واسطه ی کلام خود و خدایم قرار میدهم و این برای بار دوم است که در این مدت کوتاه حافظ می گوید:
بخت از دهان دوست نشانم نمي دهد
دولت خبر ز راز نهانم نمي دهد
از بهر بوسه اي ز لبش جان همي دهم
اينم همي ستاند و آنم نمي دهد
مردم در اين فراق و در آن پرده راه نيست
يا هست و پرده دار نشانم نمي دهد
زلفش کشيد باد صبا چرخ سفله بين
کان جا مجال بادوزانم نمي دهد
چندان که بر کنار چو پرگار مي شدم
دوران چو نقطه ره به ميانم نمي دهد
شکر به صبر دست دهد عاقبت ولي
بدعهدي زمانه زمانم نمي دهد
گفتم روم به خواب و ببينم جمال دوست
حافظ ز آه و ناله امانم نمي دهد
پ.ن:
صبر کرده ای، تحمل کرده ای، عبادت کرده ای ولی نشانه ای از رسیدن به مراد نمی بینی. فکر می کنی دیگر وقتی برای جبران ضرر نداری و مدام دور خودت می چرخی بدون اینکه پیشرفتی داشته باشی، ولی عاقبت اجر صبر خود را می بینی و بد عهدی زمانه را فراموش می کنی.
(قلبم مچاله می شود ..)
