Ms.Smarty

عکس هدر

واسطه

گاهی به وقت دلتنگی، حافظ را واسطه ی کلام خود و خدایم قرار میدهم و این برای بار دوم است که در این مدت کوتاه حافظ می گوید:

بخت از دهان دوست نشانم نمي دهد
دولت خبر ز راز نهانم نمي دهد
از بهر بوسه اي ز لبش جان همي دهم
اينم همي ستاند و آنم نمي دهد
مردم در اين فراق و در آن پرده راه نيست
يا هست و پرده دار نشانم نمي دهد
زلفش کشيد باد صبا چرخ سفله بين
کان جا مجال بادوزانم نمي دهد
چندان که بر کنار چو پرگار مي شدم
دوران چو نقطه ره به ميانم نمي دهد
شکر به صبر دست دهد عاقبت ولي
بدعهدي زمانه زمانم نمي دهد
گفتم روم به خواب و ببينم جمال دوست
حافظ ز آه و ناله امانم نمي دهد

پ.ن:

صبر کرده ای، تحمل کرده ای، عبادت کرده ای ولی نشانه ای از رسیدن به مراد نمی بینی. فکر می کنی دیگر وقتی برای جبران ضرر نداری و مدام دور خودت می چرخی بدون اینکه پیشرفتی داشته باشی، ولی عاقبت اجر صبر خود را می بینی و بد عهدی زمانه را فراموش می کنی.

(قلبم مچاله می شود ..)

  • chat
  • person Ms.Smarty
  • schedule ۱۴۰۳/۰۹/۲۸ ، 23

چقدر بهت گفتم

_: چقدر بهت گفتم به فکر آینده ی خودت باش؛ چقدر؟!

در جوابش حرفی ندارم، راست می گفت؛ آینه ی عبرتی شده ام برای آنان که یادشان می رود زمانه سر ناسازگاری دارد ..

و حالا تمام زور و‌ بازوی من آهی ست که بر دلم نشسته است.

خاتون

  • chat
  • person Ms.Smarty
  • schedule ۱۴۰۳/۰۹/۲۸ ، 23

نامه

جلال عزیز، کاغذ اخیرت پدرم را درآورد. عزیزم، چرا اینقدر بی تابی می‌کنی؟ مگر من به قول شیرازی‌ها گل هُـم هُـم هستم که از دوری‌ام اینطور عمر عزیز و جوانی خودت را تباه می‌کنی؟ صبر داشته باش

یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور
کلبه‌ی احزان شود روزی گلستان غم مخور

این دل افسرده حالش به شود دل بد مکن
این سر شوریده بازآید به سامان غم مخور

و تو یوسف منی، نه من سیاه سوخته‌ی بدبخت. مگر من چه تحفه‌ی نطنزی هستم و بودم که تو چنین از رفتن من نگران شده‌ای و بی خود خیالت را ناراحت می‌کنی. می‌دانی از وقتی که کاغذ سوم تو رسیده است، کاغذ ۲۵ سپتامبر تو، آرام و قرار ندارم، مثل مرغ سرکنده شده‌ام. عزیز دل من، مگر من بچه‌ی دو ساله‌ام که در آمریکا گم بشوم و یا ندانم کاری بکنم.

سیمین دانشور
نامه به جلال آل احمد

  • chat
  • person Ms.Smarty
  • schedule ۱۴۰۳/۰۹/۲۸ ، 22

لیلی بودی ..

یه جا خوندم:

« یکی در حد پرستیدن دوستت داره،بعد به خودت میگی اِ پس من پرستیدنی هستم!

برم بنده های بهتری پیدا کنم!

میری و میبینی خبری از بنده منده نیست.

نه،تو خدا نبودی، لیلی بودی و لیلی به چشم مجنون زیبا بود »

جالب بود ..

  • chat
  • person Ms.Smarty
  • schedule ۱۴۰۳/۰۹/۲۷ ، 18

تو را قسم

تو را قسم به بیصدایی این اشک های شبانه

، به حرمت آه قلبی شکسته

اگر بنا بر تحمل باشد، دوباره درآغوشم گیر که شانه هایم خمیده اند

خدایا، تو رو خدا ...

خاتون

  • chat
  • person Ms.Smarty
  • schedule ۱۴۰۳/۰۹/۲۴ ، 21

به جرم نوشته های عاشقانه

مهم نیست چند قرن گذشته باشد، هنوز هم پیدا می شوند کسانی که از دست نوشته های بعضا عاشقانه یک دختر استخفارات بعمل آورند ...و به خیال خام خود، قطعا در گوشه ای از زندگی اش ردپایی از معشوق پیدا خواهند کرد.

آری مهم نیست چند قرن گذشته باشد، هنوز هم عاشقانه سخن گفتن یک دختر جرمی نابخشودنی است؛ حتی اگر مخاطب خاصی نداشته باشد ..

از این آدم ها میگذرم و میگذارم با ذره بین هایشان گوشه به گوشه ی قلبم را سوراخ کنند.

اما اینان نمی دانند عشقی که من دم از آن میزنم یا وجب به وجب به دنبالش می گردم ردپاهایش بیشتر از آنکه در زمین باشد در آسمان یافت می شود ..

« خسته ام زین عشق، دل خونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم مکن
مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو ... من نیستم
گفت: ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پیدا و پنهانت منم ... »

خاتون

پ.ن: افکار مریض با طمع برچسب زدن و قضاوت کردن راه خود را می دوند، تو بیهوده خودت را با توضیح خسته مکن‌..

  • chat
  • person Ms.Smarty
  • schedule ۱۴۰۳/۰۹/۲۴ ، 21

لعنت به شیطون

وروجک دوست داشت بیاد بغلم و من از ذوق، قربون صدقه اش می رفتم؛ نزدیکم که رسید یه جوری از بغل میزبانش پرید تو بغلم که ترسیدیم :)

میزبانش آروم گفت: کوچولو خوش به حالت، کاشکی خاله ات یکم هم ما رو تحویل می گرفت ..

شیطونه میگفت بهش بگم: شومو قدمی برداشتی که توقع تحویل گرفتن داری؟!

ولی خب از اونجایی که من همیشه لعنت به شیطون میفرستم، چیزی بهش نگفتم و از خواب بیدار شدم :)

خاتون

  • chat
  • person Ms.Smarty
  • schedule ۱۴۰۳/۰۹/۲۳ ، 19

حد لازم

شما دارید جلوی چشمِ من از پا درمی‌‌آیید!
آیا فکر نمی‌کنید برای خیلی از آدم‌ها بیش از حدِ لازم
نیرو صرف می‌کنید؟!

از نامه‌های #فرانتس_کافکا به "فلیسه"

  • chat
  • person Ms.Smarty
  • schedule ۱۴۰۳/۰۹/۱۷ ، 21

عشق و زندگی

#فسقل_خاله

بذار فقط یبار با تموم وجود دو بند از انگشتات رو بگیره، اونوقت از عشق و زندگی، امید و جون دوباره گرفتن باهم حرف میزنیم..

خاتون

  • chat
  • person Ms.Smarty
  • schedule ۱۴۰۳/۰۹/۱۶ ، 15

ای نهضت بیداری ..

ای نهضت بیداری یا فاطمه الزهرا

هر چند به تنهایی یا فاطمه الزهرا

تو امت مولایی با فاطمه الزهرا

دریافت

  • chat
  • person Ms.Smarty
  • schedule ۱۴۰۳/۰۹/۱۳ ، 7

تعبیر شما چیست

« به کسی که تلاش می کند
تا تو را از دست بدهد،
کمک کن .. »

(؟_؟)

.

.

.

.

نمیدونم چرا در نگاه اول برای من معنی عاشقانه ای دارد و اینگونه عجز عاشق را به تصویر میکشد؛ سخن می گوید از زبان کسی که نمی تواند معشوق اش را فراموش کند و طلب یاری می جوید از خود او ...

اما بعد تر دیدم که از زبان دیگری سخن می گوید؛ باید به کسی که میخواهد شما را رها کند، کمک کنید تا زودتر به مقصود خود برسد.

همه چیز به زاویه دید ما بستگی داره ...

خاتون

  • chat
  • person Ms.Smarty
  • schedule ۱۴۰۳/۰۹/۱۳ ، 0

از ما اصرار از او انکار

با خود میگفت دلتنگش نیست اما

در میان افراد به بدنبال او میگشت ..

در چهره های این و آن او را می دید ..

و با هر سلام و صبح بخیر یاد او می افتاد

راست میگفت دلتنگش نبود، او فقط یک عاشق بود!

خاتون

  • chat
  • person Ms.Smarty
  • schedule ۱۴۰۳/۰۹/۱۲ ، 18

ما

ما به آدم‌هایی محتاج هستیم که خود را مدیون زندگانی بدانند نه طلبکار آن. به آدم‌هایی محتاج هستیم که به زندگانی عشق داشته باشند نه کینه. به آدم‌هایی محتاج هستیم که به آینده‌ی بچه‌هایشان فکر کنند نه به گذشته پدرهایشان. ما از فرومایگی‌ها استقبال نباید بکنیم، بلکه می‌خواهیم اول چنین روحیه‌های بیماری را درهم بشکنیم.

از كتاب : کلیدر
محمود دولت آبادی

  • chat
  • person Ms.Smarty
  • schedule ۱۴۰۳/۰۹/۱۲ ، 18

جنگ

« _ تو منطقی هستی!

_ منطقت با اختلاف از احساساتت، سه هیچ جلوعه ..

_ تو ...»

جملات مشابهی که با هربار شنیدنش، خاتون درونم فریاد میزند:« نهه اشتباه می کنید ..»

و فقط خدا میداند چگونه با خود در جنگم ..

امشب دلم از زمین و زمان گرفته است و شانه ی هیچ دلبری جز آغوش خدا آرامم نخواهد کرد..

و ای کاش اشک هایم بر منطقم پیشی بگیرند و این بغض فشرده در گلو رهایم کند..

خاتون

  • chat
  • person Ms.Smarty
  • schedule ۱۴۰۳/۰۹/۱۰ ، 22

نقره مو

ده سال طول کشید تا واقعا باورم شود دیگر ۱۷ ساله نیستم؛

باوری که با خودنمایی تار مویی نقره ای جان گرفت‌ و توامان احساسات متناقضی به روحم تزریق می کند:

از یک طرف یادآور فرصت هایی است که از دست داده ام و ریسک هایی که به جان خریده ام

از طرف دیگر یادآور گنجینه ای بنام «تجربه» است که در آسیاب سفید نشده است..

آنچه امید بخش است، کودک درونی است که هنوز ردپای شیطنت هایش پیداست

خاتون

  • chat
  • person Ms.Smarty
  • schedule ۱۴۰۳/۰۹/۰۹ ، 19

باران شهر و چشم

انصاف نبود این هوای زیبای بارانی را قربانی اضافه کاری های همیشگی کنم..

در سرویس برگشت، مردی جوان که سعی در پنهان کردن شانه ی لرزان و اشک هایش داشت نظرم را به خود جلب کرد..

چه غمی در سینه اش نشسته که اینگونه اختیار از کف داده است؟

چه مرهمی می توان بر زخم او نشاند که اینگونه شانه هایش نلرزد؟

می ترسیدم به او دلداری دهم که همه چیز درست خواهد شد اما نشود... اگر عزیزی را از دست داده باشد چه؟ زمان مرهم خوبی نیست... و هیچ معجزه ای کسی را از مرگ برنمیگرداند مگر قیامت..

داغ های دلم تازه شد اما حواسم بود که اشک هایم نظر کسی را جلب نکند

خاتون

اهنگ عرفان طهماسبی (راه): دریافت

  • chat
  • person Ms.Smarty
  • schedule ۱۴۰۳/۰۹/۰۷ ، 20

وگرنه که خبر بسیار است

محرمی نیست وگرنه که خبر بسیار است
رمق ناله کم و کوه و کمر بسیار است

ای ملائک که به سنجیدن ما مشغولید
بنویسید که اندوه بشر بسیار است

ساقه‌های مژه‌ام از وزش آه نسوخت
شکر در جنگل ما هیزم تر بسیار است

سفره‌دار توام ای عشق بفرما بنشین
نان جو زخم و نمک خون جگر بسیار است

هر کجا می‌نگرم مجلس سهراب‌کشی است
آه از این خاک بر آن نعش پسر بسیار است

پشت لبخند من آیا و چرایی نرسید
پشت دلتنگی‌ام اما و اگر بسیار است

اشک آبادی چشم است بر آن شاکر باش
هرکجا جوی روانی است کپر بسیار است

سال‌ها رفت و نشد موی تو را شانه کنم
چه کنم دوروبرت شانه به سر بسیار است

حامد عسکری

  • chat
  • person Ms.Smarty
  • schedule ۱۴۰۳/۰۹/۰۵ ، 22

خواب شیرین

میان خواب طوفانی و باران زده ام، ضربان قلب نوزادی شیرین در میان دستانم به زندگی برگشت؛ و این من بودم و ذوقی که دلش نمیخواست از آن خواب ناز بیدار شود.. و ای کاش به وقت بیداری نیز در آغوشم بودی گنجشکک ناز ...

خاتون

  • chat
  • person Ms.Smarty
  • schedule ۱۴۰۳/۰۹/۰۳ ، 23