کشتی خواب به دریاچه اشکم گم شد
تو به چشم که نشینی دل دریا داری ...
شهریار
کشتی خواب به دریاچه اشکم گم شد
تو به چشم که نشینی دل دریا داری ...
شهریار
به یاد داشته باش
که روزها و لحظهها هیچگاه باز نمیگردند.
به زمان بیندیش و شبیخونِ ظالمانهی زمان.
صبح که ماهیگیران با قایقهایشان به دریا میرفتند به من سلام کردند و گفتند که سلامشان را به تو که هنوز خفتهای برسانم!
بیدار شو هلیا.
بیدار شو و سلام سادهی ماهیگیران را بی جواب مگذار.
من لبریز از گفتنم نه از نوشتن.
باید که اینجا رو به روی من بنشینی و گوش کنی.
📕 بار دیگر شهری که دوست می داشتم
✍🏻 نادر ابراهیمی
« خوبی؟! »
یه پرسش متداول و بدون منظور بعد از سلام کردنه
خیلی جدیش نگیرید.. کمتر کسی پیدا میشه که بخواد حال واقعی شما رو بدونه!
خاتون
«اللیلُ تاریخُ الحنین؛
وَ انتَ لَیلی!»
شب تاریخ دلتنگیست؛
و تو شبِ منی!
محمود درویش