
هوای پاییز که باشد
آدم که هیچ، مدار هم عاشق می شود
خاتون

هوای پاییز که باشد
آدم که هیچ، مدار هم عاشق می شود
خاتون
ای مهر مادری، یا #فاطمه_الزهرا
خیلی حق بر گردنمون داری ...
خاتون
پ.ن:
«زِ تو با تو راز گویم، به زبانِ بیزبانی
به تو از تو راه جویم، به نشانِ بینشانی...»
در محکمه بودیم، باز هم رو در روی یکدیگر اما
اینبار از سر به زیری ات ندامت می بارید و دلجویی های آخرت اشکی می شد در چشمان من
حیف و دو صد حیف که خواب بود ...
و حالا که مرگ فاصله ای است میان من و تو، آیا واقعا پشیمانی؟ و یا چون به بخشیدنت نیازمندم اینگونه در خواب هایم ظاهر می شوی؟
خاتون
« به خاطرِ زخمهایش
بیشتر دوستش دارم...
✍🏻 تاینها_لای
📕 زندگی پشت و رو »
.
.
پ.ن: چقدر شبیه بوسه های عاشقانه ی خداوند است به وقت صبر بر مصیبت ها ...
خاتون
بگو به عقربه ها موقع دویدن نیست
که شب همیشه برای به سر رسیدن نیست
سیده تکتم حسینی

وَ...
اگر روزی
از تو در مورد
من پرسیدند، بی درنگ بگو
شعر را دوست داشت و مرا بسیار...
(؟_؟)
عاشقها به عصرِ جمعه مدیوناند
و گرنه کسی نمیدانست
شش روز مُردگی
یك روز زندگی هم میخواهد...
جلال حاجیزاده
ترافیک شب، هوای پاییزی و دکلمه ای ناشناس که زمزمه می کند:
«یک روز می رسد بی آنکه بدانید
آخرین آهنگ را گوش می دهید ..
آخرین تماس را می گیرید ..
آخرین لبخند را می زنید ..»
به آخرین های زندگی ام فکر می کنم: به آخرین دیدار، به آخرین آرزو ..
شاید از آخرین ها غم ببارد اما برایم نیمه ای دیگر خواهد داشت اگر آخرین دیدار دنیوی ام به لبخند رضایت تو (راضیة المرضیه) ختم شود
خاتون
با من از شعر بگو، از غزل؛
از همان هایی که میدانی جان و دل از من می رباید
جانا! پائیز است ...
خاتون
آهنگ دلنواز بنشین تماشایت کنم: دریافت
از جوهر قلم، رد خونِ دل بر
نامه ات غزل سرایی میکرد ..
اشکی که میچکد مهرموم و نشانی است از تو
جگری که میسوزد و
و در این گوشه ی دنیا
کاری جز دعا ز دستش بر نمی آید ..
ای احساس برخاسته از بمباران بیروت
مرا ببخش که کاری جز خداحافظی ز دستم بر نمی آید
خاتون
پ.ن: بیروت
ده سرباز
توی دستانت،
پشت سنگری که تنم بود
از چه می ترسیدند ؟!
که همدیگر را
اینطور سفت گرفته بودند
حمید جدیدی
گاهی آغوشی به وسعت یک نوزاد تو را به دنیا وصل میکند
و همین آغوش کوچک تو را در آرامش دنیای خود غرق ...
امروز هم از تاریکی دنیای خود به واسطه ی چشمانش فاصله گرفتم و درد جسم و روح را فراموش
آنگاه که خیره در چشمانت بی غل و غش میخندد ، تو نیز در برابر آرامش او مسئول می شوی و دردهایت را به فراموشی میسپاری..
خاتون
پ.ن: خدایا شکرت بابت فسقلی خوشمزه خونه امون

نام: نام ما را به خطا بردی و خود میدانی
(برگرفته از شعر محمدحسن جمشیدی)
محل سکونت: ما برای آنکه ایران خانه خوبان شود ..(نادر ابراهیمی)
شیراز ترین شهر جهان است نگاهت (زهرا میرزایی)
تحصیلات: این که یک روز مهندس برود در پی شعر (علی صفری)
فعالیت اجتماعی: تکه نانی دارم، خرده هوشی .. (سهراب سپهری)
خواندن بیشتر ..