از جوهر قلم، رد خونِ دل بر

نامه ات غزل سرایی میکرد ..

اشکی که میچکد مهرموم و نشانی است از تو

جگری که میسوزد و

و در این گوشه ی دنیا

کاری جز دعا ز دستش بر نمی آید ..

ای احساس برخاسته از بمباران بیروت

مرا ببخش که کاری جز خداحافظی ز دستم بر نمی آید

خاتون

پ.ن: بیروت