Ms.Smarty

عکس هدر

چندسالته؟

اولین باری که دیدمش، حدود یک ساعت
با هم نشستیم و چای خوردیم وقتی بلند شد
بره پرسید راستی تو چند سالت بود؟!
به چشماش نگاه کردم و گفتم یک ساعت‌‌..

(?_?)

  • chat
  • person Ms.Smarty
  • schedule ۱۴۰۲/۰۸/۲۹ ، 22

تو همون شانسی بودی که

تو همون شانسی بودی که قرار بود در خونه ما رو بزنه و نزد
همون بهاری که به بُزک وعده داده بودن با کمبزه و خیار میاد ولی هیچوقت نیومد
تو همون شاهنامه‌ای که قرار بود آخرش خوش باشه و آخرش سوگ سهراب بود
تو همون یوسف گمگشته بودی که هیچوقت به کنعان برنگشت
به قول إحسيِّن صايِن :
«میگویند : به هر دَری زدیم قسمت نبود ؛
و تو همان قسمتی هستی که به هر دَری زدم ،
نبودی . »


(?_?)

  • chat
  • person Ms.Smarty
  • schedule ۱۴۰۲/۰۸/۲۹ ، 18

باران می بارد و من

از طراوت های پس از باران

از این حس سرزندگی

نمی توان به آسانی گذشت..

با تمام غم ها، با تمام فلسفه ها

زندگی هنوز هم زیبایی های خودش را دارد.

خاتون

  • chat
  • person Ms.Smarty
  • schedule ۱۴۰۲/۰۸/۲۵ ، 19

محمود درویش

وقتی محمود درویش (فلسطینی) عاشق ریتا (اسرائیلی) شد برای او نوشت:
«من بر خلاف قبیله و وطن و باورهامون، عاشقت شدم...ولی می ترسم تو مرا نا امید کنی.»

بعدها فهمید ریتا جاسوس اسرائیل بود، برایش نوشت:

«حس میکنم وطنم دوباره اشغال شده، شاید برای تو چیز بی اهمیتی باشد، ولی آن قلب من بود»

(؟_؟)

  • chat
  • person Ms.Smarty
  • schedule ۱۴۰۲/۰۸/۲۴ ، 21

باران

باران، بر جسم می‌بارد؛ امّا روح را می‌شویَد. غریب است واقعاً.
باران چیزی جز قطره‌های آب نیست؛ امّا باریدن آن بر سر انسانِ اهل عشق، کم از بارش شیرین‌ترین رؤیا و خواب نیست.
باران، مثل چوبکِ خوب، بلورِ مکدر شده‌ی دل را برق می‌اَندازد.


نادر ابراهیمی
بر جاده‌ های آبی سرخ

  • chat
  • person Ms.Smarty
  • schedule ۱۴۰۲/۰۸/۲۰ ، 5

غم مقدس

"وَ الحُزن أیضًا لهُ قداسة
أن لا یُقال لأي عابرٍ..."

و غم نیز برای خودش مقدس است
نباید برای هر رهگذری از آن گفت...

  • chat
  • person Ms.Smarty
  • schedule ۱۴۰۲/۰۸/۱۹ ، 20

حافظ

‏کسی که حافظ را به زبان دیگری ترجمه می‌کند،
مثل این است که بلبلی را برای خاطر گوشتش کشته باشد،
آخر بلبل که گوشت ندارد همه اش نغمه است.

محمد قاضی (مترجم)

  • chat
  • person Ms.Smarty
  • schedule ۱۴۰۲/۰۸/۱۴ ، 20

دیالوگ

(مراسم یادبود)

هدلی: آخه چه فایده ای داره این همه آدم پشت سرت حرف های قشنگ قشنگ بزنن و خودت نشوی شون؟!

***
(سخنرانی مراسم یادبود)

الیور: 37
این تعداد نمایشنامه هایی هست که ویلیام شکسپیر تو زندگیش نوشته البته با تعداد نمایشنامه هایی که مامانم وقتی من و داداشم بچه بودیم، برامون میخوند و اجرا می کرد برابری میکنه
1900 تعداد روزهاییه که قبل از رانندگی یاد گرفتن می بردمون مدرسه
دو برابر این رقم وقتی یه دختر قلبم رو می شکوند برام رولی پولی مربای توت فرنگی درست کرده
مسئله اینه که سعی کردم زندگی مادرم رو با ارقام محاسبه کنم
کار همیشگیمه
مامان، خودت با این ویژگیم آشنایی
کلا سر همه چیز همین کار رو میکنم
به گمونم بهم کمک میکنه از دنیا سر دربیارم
مسئله اینه که خب تسا جونز (مادرش) عدد نیست
نمایشنامه هایی که اجرا کرده، غذاهایی که پخته یا توصیه هایی که کرده نیست
اون مامان منه
خیلی دلم برات تنگ میشه


***

هدلی: چرا برای ما نجنگیدی؟
چرا؟ چرا تلاش نکردی؟
زندگی قبلیمون رو دوست داشتم
نمیخواستم عوض بشه ...

  • chat
  • person Ms.Smarty
  • schedule ۱۴۰۲/۰۸/۱۲ ، 16

دل به دریا زده ام

هر صدسال یکبار دل به دریا میزنم و

کارهایی که به هر دلیل منطقی و غیرمنطقی ازشون فراری بودم رو انجام میدم ..

امروز از اون صدسال یکبارها بود و

امشب هم اخرین گزینه رو تیک زدم ..

.

.

.

امان از فردای دل به دریا زدن :)

به قول سعدی جان که میگه :« شب شراب نیارزد به بامداد خمار»

خاتون

پ.ن: آقای خاص

خواندن بیشتر ..
  • chat
  • person Ms.Smarty
  • schedule ۱۴۰۲/۰۸/۰۸ ، 21

دلبسته

آدمی عمیقاً دلبسته‌ی کسی می‌شود که

کمکش کند غریبه‌ی اندرون خویش را بازشناسد ..

‏«روانکاوی بر تخت»

خوان داوید نازیو

  • chat
  • person Ms.Smarty
  • schedule ۱۴۰۲/۰۸/۰۸ ، 21

همیشه منتظرش بودم

در خیابان‌‌هایی که هرگز آمد و شد نداشت
در ساعاتی که می‌دانستم مشغول کار است
در خانه‌هایی که اصلا صاحبان آن‌ها را نمی‌شناخت
همیشه منتظرش بودم...

بزرگ علوی

  • chat
  • person Ms.Smarty
  • schedule ۱۴۰۲/۰۸/۰۳ ، 6

پایان یک سرانجام

هیچ پایانی به‌راستی پایان نیست.
در هر سرانجام، مفهوم یک آغاز نهفته است.
چه کسی می تواند بگوید «تمام شد» و دروغ نگفته باشد؟

نادر ابراهیمی

  • chat
  • person Ms.Smarty
  • schedule ۱۴۰۲/۰۸/۰۱ ، 6