Ms.Smarty

عکس هدر

آخری بُوَد آخر، شبانِ یلدا را!

‌ اگر تو فارغی از حال دوستان یارا
فراغت از تو میسر نمی‌شود ما را

تو را در آینه دیدن جمال طلعت خویش
بیان کند که چه بودست ناشکیبا را

شمایلی که در اوصاف حسن ترکیبش
مجال نطق نماند زبان گویا را

که گفت در رخ زیبا نظر خطا باشد
خطا بود که نبینند روی زیبا را

به دوستی که اگر زهر باشد از دستت
چنان به ذوق ارادت خورم که حلوا را

هنوز با همه دردم امید درمانست
که آخری بود آخر شبان #یلدا را!

سعدی

  • chat
  • person Ms.Smarty
  • schedule ۱۴۰۲/۰۹/۳۰ ، 21

شکلات

سال اول دانشگاه بودم، بابام از سال قبلش افسردگی شدید گرفت، وضع اقتصادیمون بهم ریخته بود، کنکورمو خراب کرده بودم، همه اینا برام بحران شدیدی بود که تازه گذرونده بودیم، یه روز وسط پروژه های دانشگاه، داشتم تو اتاق با استرس کار میکردم، مغزم خسته بود، اومدم سر یخچال یه شکلات بخورم، هر چی یخچالو زیرو رو کردم دیدم شکلات نیست، انگار همه دردای دو سال قبلش، همه شکست ها، ناامیدی ها، استرس ها، همه و همه با نبود اون شکلات از جلو چشمم رد شد، انگار شکلاته شد یادآور همه روزای گذشته، نشستم جلو یخچال چنان گریه کردم که مامانم ترسید، گفت چی شده؟ گفتم شکلات نداریم، جوری که از ته دل گریه میکردم حتی به زبونش نیومد بگه واقعا برا یه شکلات اینطوری گریه میکنی، جوری دلش سوخت که به سرعت برق حاضر شد رفت بیرون و با یه کیسه انواع شکلات برگشت، ولی دلم با هیچی آروم نمیشد! اتوم امروز همون حس شکلات رو داشت برام، کلی اشک ریختم براش همه فک کردن برای اتو بود ولی خب …

(؟_؟)

پ.ن: دوست دارم به نویسنده متن بگم که منم همینطور ..

  • chat
  • person Ms.Smarty
  • schedule ۱۴۰۲/۰۹/۲۷ ، 21

تفأل

هر بار تفأل به جوابی که نَهْ آمد

هر بار پیامی که نیامد که نیامد

هر بار نگاهم به تماسی که تو باشی

هر بار تماسی که نباشی که نباشی

هر بار تقلا و تمنا که تو آیی

هر بار تسلی که بمانی اگر آیی

خاتون

  • chat
  • person Ms.Smarty
  • schedule ۱۴۰۲/۰۹/۲۵ ، 13

آیا آمدی ..

هل أتیت لأنی أنا؟
أم لأنک تائهُ ،و لا تعریف سوی عنوانی…

آیا آمدی به خاطر اینکه منم؟
یا بخاطر اینکه گم شدی و جز نشانی من نشانی نمیدانی...

  • chat
  • person Ms.Smarty
  • schedule ۱۴۰۲/۰۹/۲۲ ، 21

روح زخمی

نه زیبایی تو
نه محبوبیت تو
مرا مجذوب خود نکرد
تنها آن هنگام که روح زخمی مرا بوسیدی
من عاشقت شدم

شمس لنگرودی

  • chat
  • person Ms.Smarty
  • schedule ۱۴۰۲/۰۹/۱۲ ، 21

جهنم

شخصی جهنم را اینطور برایم تعریف کرد:

در آخرین روز زندگیت روی زمین آن شخصی که از خودت ساختی، شخصی را که می‌توانستی باشی ملاقات خواهد کرد...

مارک فیشر

پ.ن: خدا رو چه دیدی

شاید می تونستم بدتر از این ها باشم و بهتر بودم..


خاتون

  • chat
  • person Ms.Smarty
  • schedule ۱۴۰۲/۰۹/۱۰ ، 21

Fighter

جنگجو بودن را دوست دارم حتی اگر خسته باشم ..

من برای این آرامش های پس از طوفان هفت خوان هایی گذرانده ام که خود نیز گمان بر پیروزی نداشتم.

زره بر تن، کلاه خود بر سر و شمشیر در دست سنگینی می کند‌ و با همه ی این ها نمی توان از جنگ دست کشید و تسلیم شد.

فقط گاهی باید بی زره، زیر سایه بان درخت تکیه دهی در حالی که چشمانت بسته است و دستت بر دسته ی شمشیر...

خاتون

  • chat
  • person Ms.Smarty
  • schedule ۱۴۰۲/۰۹/۰۵ ، 21