مهم نیست چند قرن گذشته باشد، هنوز هم پیدا می شوند کسانی که از دست نوشته های بعضا عاشقانه یک دختر استخفارات بعمل آورند ...و به خیال خام خود، قطعا در گوشه ای از زندگی اش ردپایی از معشوق پیدا خواهند کرد.
آری مهم نیست چند قرن گذشته باشد، هنوز هم عاشقانه سخن گفتن یک دختر جرمی نابخشودنی است؛ حتی اگر مخاطب خاصی نداشته باشد ..
از این آدم ها میگذرم و میگذارم با ذره بین هایشان گوشه به گوشه ی قلبم را سوراخ کنند.
اما اینان نمی دانند عشقی که من دم از آن میزنم یا وجب به وجب به دنبالش می گردم ردپاهایش بیشتر از آنکه در زمین باشد در آسمان یافت می شود ..
« خسته ام زین عشق، دل خونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم مکن
مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو ... من نیستم
گفت: ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پیدا و پنهانت منم ... »
خاتون
پ.ن: افکار مریض با طمع برچسب زدن و قضاوت کردن راه خود را می دوند، تو بیهوده خودت را با توضیح خسته مکن..