انصاف نبود این هوای زیبای بارانی را قربانی اضافه کاری های همیشگی کنم..
در سرویس برگشت، مردی جوان که سعی در پنهان کردن شانه ی لرزان و اشک هایش داشت نظرم را به خود جلب کرد..
چه غمی در سینه اش نشسته که اینگونه اختیار از کف داده است؟
چه مرهمی می توان بر زخم او نشاند که اینگونه شانه هایش نلرزد؟
می ترسیدم به او دلداری دهم که همه چیز درست خواهد شد اما نشود... اگر عزیزی را از دست داده باشد چه؟ زمان مرهم خوبی نیست... و هیچ معجزه ای کسی را از مرگ برنمیگرداند مگر قیامت..
داغ های دلم تازه شد اما حواسم بود که اشک هایم نظر کسی را جلب نکند
خاتون
اهنگ عرفان طهماسبی (راه): دریافت