اگر همه‌یِ درها را بسته‌ای، پنجره‌یِ “آخرین بازدید” را نیمه‌باز بگذار. بگذار بدانم که هستی… همین برایِ آرامشِ این روزهایم در این هیاهوی جنگ کافی‌ست.

پنج سال پیش، با شتابی بی‌رحمانه، تمام ردپاهای تو را پاک کردم؛ با این تصور که منطق، پیش از آنکه فرصتی به دل بدهد، راه را می‌بندد و رهایی می‌آورد. اما می‌بینم که آن پاک کردنِ سریع، نه تنها چیزی را حل نکرد، که هیچ؛ دل هنوز هم در حسرتِ همان نشانه‌هاست.

اکنون، برخلاف آن روزها، اجازه می‌دهم نشانه‌ها پیشِ چشمانم باشند؛ می‌گذارم دل، با تماشایِ واقعیت، بالاخره یاد بگیرد چگونه آنچه را که متعلق به او نیست، رها کند.

خاتون