ناخوداگاه لباس خوداگاه را پوشیده بود و در میان مثال هایم از ویژگی های تو حرف میزد؛
بی آنکه نامت را برده باشم، نامت را فریاد می زد.
خاتون
پ.ن: صحنه دلگیری بود، دم درب خروجی هر دو متوجه یکدیگر شدیم و فکر میکنم که هردویمان عامدانه رو برگرداندیم؛ نمیخواهم معذبت کنم اما نمیدانم چرا روبر می گردانی؟ می خواهی معذب نشوم و یا امیدوار؟
هر کدام هم که باشد از منش و رفتارت جز خیر و خوبی نمی توان تفسیر کرد و خب حالا
آقای خاص، سلام ..