این روزها، به سانِ سابق به تو فکر می‌کنم؛ اما جنسِ فکر کردنم فرق دارد.

آن روزها، دوستم داشتی؛ اما این روزها، من تنها جزو معیارهای منطقی‌ات هستم.

آن روزها، میانِ دل و منطق، بی‌خواب می‌شدی؛ اما این روزها، منطقِ محضِ مهربانی هستی.

آن روزها، هدیه‌ات معنایِ “دوست داشتن” داشت؛ اما این روزها، معنایِ “دِین نداشتن” را می‌دهد.

مرا ببخش که مجبورم این روزها، به جای تو، افکارت را بخوانم و ترجمه کنم؛ آن هم وقتی که مرا به قیامت حواله داده‌ای!

با تمامِ افکارِ آن روزها و این روزها، هنوز هم برایم «آقای خاص» محسوب می‌شوی…

و «من ...»

خاتون

پ.ن: تنها دغدغه ام این است که نکند تو با منطق و قلب مهربانت، حق انتخاب را از من دریغ کرده باشی...