تقصیر تو نیست که

با دیدنِ خوراکی‌های مورد‌علاقه‌ات، شوقِ پیشکش کردنشان تمام وجودم را می‌گیرد...

تقصیر تو نیست که

در چشمانم چنان جای گرفته‌ای که دیگر هیچ‌کس به چشمم نمی‌آید؛

باور نمی‌کنی؟ امتحان کرده‌ام، از من بپرس...

تقصیر تو نیست که

این دنیای کوچک، دیگر حتی به تصادف هم تو را بر سر راهم قرار نمی‌دهد.

تقصیر تو نیست که

در عالم رویا، سنگ صبورِ واگویه‌ها و درددل‌هایم شده‌ای.

اما در این میان، من هم بی‌گناهم؛

که تو را می‌خواهم و با منطقی سرد، خود را به سکوت وا می‌دارم…

خاتون