گاهی زور و بازوی قرص ها به میگرن نصف شب عود کرده نمی رسد و شروع تلخی را رقم می زند، اگر مثل چندماه پیش بود با همین اوصاف باز هم سرکار می رفتم و یک قرص دیگر هم آنجا میخوردم تا بتوانم به هر نحوی که شده به کارها رسیدگی کنم اما اینبار
ضمن آنکه قرص دوم را میخوردم به همه (مامان، منابع انسانی، همکارم و ..) اعلام کردم که امروز رو مرخصی میگیرم؛ سعی کردم استراحت کنم و کمی خوابیدم .. یکی دو ساعت بعد حالم بهتر شده بود و عجب روزی شد :)
امروز عشق خاله، اسمم رو گفت (تلفظش برای فسقلی ای به این سن و سال سخت هست)؛ حقیقتا دلم رفت براش..
دریافت: قربونش بشم منه ..
خاتون