می بیند که چگونه زخمی درد هستم و میگوید از اول هم می دانستم که اهل جا زدن هستی..
می داند که برای سرپا نگهداشتن این کالبد بی جان چه جانی کندم و میگوید زخم هایت را بهانه نکن..
خبر دارد که وقتی اشکم در میان جمع در می آید با هر قطره اش این غرورم است که فرو می ریزد با این حال برچسب ضعیف النفس را به من می چسباند
زخم هایم هر مقداری هم که جان کاه باشند به قدر این بی انصافی هایش به جانم عفونت نمیزنند ...
درد دارد آنکه شاهد شرحه شرحه شدنت در سنگلاخ زندگی است بیاید و شماتت کند که این هم شد درد؟! بهانه نیاور و به خودت تلقین نکن .. بلند شو بایست و از زخم هایت برایم نگو!
دنیای مرا از بالای گود نگاه میکند واز آن فاصله زخم های بزرگ من برایش اندازه ی سر سوزنی بیش نیست.
خاتون